داستانهای من و شیوا
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٩  

نمی‌دانم از کی به ما گفتند که به نان باید احترام گذاشت! ولی هیچ وقت فکر نکرده بودم چرا؟

 روز گذشته سر میز نهار بودیم، شیوا کوچولو (چهار ساله) یک تکه نان سنگک به دست داشت! نان خیلی سفت بود! خسته شد و پرت کرد و گفت: "اه این چه نونیه"

 من گفتم: "بابا نون رو نباید پرت کنی، باید به نون احترام بگذاریم، نون برکت خداست"

 شیوا رو به نان کرد و گفت: "سلام نون، ببخشید!"

بعد پرسید: "بابا چرا به نون احترام بگذاریم؟"

من گفتم: "چون نون برکت خداست، زحمت می‌کشند تا نون را درست می‌کنند، نون را می خوریم"

شیوا پرسید: "بابا به پلو هم احترام بگذاریم" من یک کم فکر کردم، گفتم: "بله بابا" شیوا گفت: "بابا به آبنبات هم احترام بگذاریم" "بابا به بستنی هم احترام بگذاریم" "بابا چرا به آدامس احترام نمی‌گذاریم میاندزیم تو سطل آشغال؟"

و..... من:سوال


کلمات کلیدی: