ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱٢  

بی ربط ترين نوشته من!

اين روزها در موقعيت جديدی هستم!

همه می‌پرسند ويو view شما چيست؟

از آينده چه انتظاری داريد؟

بازارهای مورد نظر شما كجا هستند!؟

....

مردم يك سری حرف گنده بی ربط ياد گرفته‌اند از بالا تا پايين همين‌ را می‌گويند!

مثل كلاه قرمزي!

-طرح راهبردي!

-نقاط قوت!

-نقاط ضعف!

-حرف مهم ....!

- آقای مرجي

ويوی من، نان برای زندگي! زندگی برای كار! و كار برای نان است! و لذت تا وقتی زنده‌ام! اما اينرا نبايد به كسی گفت! جز وبلاگ كه يك محل برای لذت بردن است از زندگي! خيلی دوستش دارم! وبلاگ را می‌گويم!

دو هفته پيش بدون آنكه بخواهم مشهد بودم!

قبل از غروب هم حرم بودم!

ميخواستم زود سر و ته كنيم از استخر مجانی هتل استفاده كنيم!

اما نمی‌دانم چه شد! ايستادم تا اذان شد! نماز خواندم! ...

خوب بود! چه مردمي! چه فضايي! چه راحتی‌ای! چه سختی‌ای!

بابام كو؟!... او هم ويوی مرا داشت تا وقتی وسط زنجير (كار-نان-زندگي) پاره شد! خدا بيامرزتش!

خدا مرا هم بيامرزد! خيلی مرد زحمتكشی هستم! مثل آبدارچی اينجا!

 


کلمات کلیدی: