متن منتشر نشده‌ي مذاكره‌ي بين سفراي ايران و آمريكا
ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٤  

پست مريم در مورد مذاكره‌ي ايران و آمريكا را ديدم!

به نظرم رسيد چقدر اين دو كشور به هم احتياج دارند و به ياد شعر زير افتادم كه احتمالا مي‌توان به صورت ترانه‌ي ويوئو كليپ مذاكرات دو كشور روي فيلم آن ميكس كرد، و در حاليكه صحنه‌هاي فيلم به كندي نمايش داده مي‌شوند اين ترانه نيز پخش شود

و خانم رايس به آهستگي در فيلم پلك مي‌زند!

 و مذاكره كننده‌ي ايراني (آقاي ...) در حاليكه به او خيره شده لبخند مي‌زند و اشكهاي خود را به آهستگي پاك مي‌كند!

 و هر دو به دوري ساليان دراز فكر مي‌كنند!

ما به هم محتاجيم
مثل ديوونه به خواب ،
مثل گندم به زمين،
مثل شوره زار به آب
ما به هم محتاجيم ،
مثل ما به آدما،
مثل ماهيا به آب ،
مثل آدم به هوا
دستامون از هم اگه دور بمونه
شب شيشه اي ديگه نمي شکنه
از تو اين شيشه اي هميشگي
خورشيد مقوايي سر مي زنه
به عزاي دوري دستاي ما
کوچه ها ، ساکت و بي صدا مي شن
بوي رخوت همه جا رو مي گيره
همه ي درها ، به غربت وا مي شن
جاده هامون که به خورشيد مي رسن
مثل تاريکي ، بي انتها می شن
ما به هم محتاجيم


کلمات کلیدی: