داستانهای من و شیوا

نمی‌دانم از کی به ما گفتند که به نان باید احترام گذاشت! ولی هیچ وقت فکر نکرده بودم چرا؟

 روز گذشته سر میز نهار بودیم، شیوا کوچولو (چهار ساله) یک تکه نان سنگک به دست داشت! نان خیلی سفت بود! خسته شد و پرت کرد و گفت: "اه این چه نونیه"

 من گفتم: "بابا نون رو نباید پرت کنی، باید به نون احترام بگذاریم، نون برکت خداست"

 شیوا رو به نان کرد و گفت: "سلام نون، ببخشید!"

بعد پرسید: "بابا چرا به نون احترام بگذاریم؟"

من گفتم: "چون نون برکت خداست، زحمت می‌کشند تا نون را درست می‌کنند، نون را می خوریم"

شیوا پرسید: "بابا به پلو هم احترام بگذاریم" من یک کم فکر کردم، گفتم: "بله بابا" شیوا گفت: "بابا به آبنبات هم احترام بگذاریم" "بابا به بستنی هم احترام بگذاریم" "بابا چرا به آدامس احترام نمی‌گذاریم میاندزیم تو سطل آشغال؟"

و..... من:سوال

/ 9 نظر / 8 بازدید
مینا

خوشحالم که وبلاگ یه بابای مهربون و دقیق رو خوندم وبلاگ جالبی دارید به من هم سر بزنید خوشحال می شم[لبخند]

مینا

سلام ممنون که وبلاگ من خوندید شعر پیامی در راه از سهراب بود و شعر قبلیش هم ازعبدالجبار کاکایی باز هم به من سر بزنید خوشحال می شم

اسپایدرمرد

احترام به نون برای زمانی بود که نونوا ها بدون وضو به خمیر دست نمیزدن..!

مریم پارسی

هر دو دقیقه یه بار می اومد به من می گفت عمه الهی به پای هم پیر بشین. [نیشخند]

وسام

این شیوا خانوم شما حسابی دل مارو برد

نیلوفر

نمی دونم اینا رو باید به بچه گفت یا خودش باید یاد بگیره ! منم که بچه بودم این احترام گذاشتنا رو از مامانم یاد گرفتم اون وقتا که به قوله شما نونو پرت نمی کردم از ترس مامانم بود اما الان ....[چشمک]

فریتی

وای این شیوا گوله نمکه[قلب]

sobhdam

[لبخند]دوست عزیز خسته نباشی تو باید بیشتر برای وبلاگت زحمت بکشی استعدادش رو داری یه سری به ما بزن... یه کدی معرفی میکنم اگه حال کردی گوشه وبلاگت قرارش بده با ای کد تو وبلاگت می تونی بازی و مقاله و نرم افزار برای دانلود و حدیث به صورت تصادفی داشته باشی اینم کد : <script src="http://www.sobhdam.com/index/javascript/sobhdam.js"></script> با تشکر خدانگهدار