۱۸ تير آن سال

چند سال پيش در اين روزها عده‌ای ناشناس که به‌خاطر آنکه لباسشان مال خودشان بود لباس شخصی ناميده می‌شدند به همراه يک سرباز وظيفه به خوابگاه دانشجويان رفتند و آن سرباز يک ريش تراش از خوابگاه دزديد که به خاطر آن محاکمه و محکوم شد! اين سرباز، تنها محکوم و اين تخلف، تنها تخلف اين ماجرا بود!

در جريان اين ريش‌تراش دزدی عده‌ای از طبقه سوم خوابگاه به پايين افتادند! که احتمالا چون شب بوده پنجره را با درب اطاق اشتباه گرفتند! و برخی از آن افراد لباس شخصی که همراه سرباز وارد خوابگاه شده‌ بودند از سر تاسف در اين هنگام فرياد می‌زدند:

يا حسين! يا حسين! و با فرياد خودشان دانشجويان را از پريدن به محوطه برحزر می‌داشتند!

ولی آن دانشجويان خواب‌آلود به فرياد‌های آنها توجهی نکردند و پشت سر هم از پنجره به پايين رفتند! 

بعد آن اشخاص که نتوانستد دانشجويان را متوجه اشتباهشان بکنند سعی کردند با آتش آنها را بيدار کنند! پس درست مثل دهقان فداکار ملحفه اطاق را آتش زدند تا دانشجويان متوجه فرق درب و پنجره بشوند ولی آن دانشجويان باز هم متوجه نشدند و همچنان از پنجره‌ی اطاق‌های  طبقات سوم و چهارم خوابگاه به پايين می‌پريدند.

گرچه در آن سالها هنوز قرص ايکس اينقدر زياد نبود! ولی معلوم نشد چرا آن دانشجويان ايکسی بودند!

همچنين يک نفر غير دانشجو که اصلا دانشجو نبود و فارق التحصيل بود هم توسط يک قطعه سرب که به بدنش وارد شد جان باخت! احتمالا اين سرب، قطعه‌ای از دندان پر کرده‌اش بوده است، که وارد دستگاه گوارش و بعد وارد خون او  و باعث مرگ وی شد!

بعد هم عده‌ای فرصت طلب می‌خواستند با کمک نيروهای خارجی شلوغ‌بازی کنند که خوشبختانه همگی به راه راست هدايت شدند!

اين چيزی است که من از‌ آن تابستان به ياد دارم! که سعی می‌ کنم تا سال ديگر آنرا فراموش کنم، چون اصلا مهم نبود!

شايد من هم خواب ديده‌ام چون اصلا در هيچ روزنامه و سايتی اثری از آن روزها نديدم!

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرمين

مطلب قبلي را نيز خواندم. عالي بود و مهم

علي

راستی خيلی جالبه آفرين اين موردی بود که من بهش امسال خيلی فکر کردم نهضت دانشجويی ۱۸ تير چقدر زود از خاطره ها محو شد لعنت بر کسانی که مخالف آزادي اند راستی با اتاق امن منتظرتم

حاجی

سلام ميگم دعوتت کردم به رئيس جمهور بازی ولی چون نمی دونی کجا بايد دعوت بخونی همين جوری دعوتت کردم بازی ايش از اين قرار که اگه رئيس جمهور می شدی چه دستوری می دادی فعلا

هاله

جالب٬ دردناک٬ ... *** سلام؛ به روزم٬ و منتظر کمک شما دوستان عزيز...

هاله

اولین دلنوشتم رو گذاشتم؛ منتظرم مهربان...

آرمين

كجايي پسر؟ دير به دير مياي!

هاله

سلام؛ اول اومدم به دوست عزیزم سلام کنم و حالش رو بپرسم. دوم اومدم آخرین پست وبلاگت رو بخونم. سوم اومدم بگم به روزم. و در آخر اینکه فردا میرم بیمارستان یه عمل کوچولو بکنم و برگردم،احتمالا تا یک هفته-ده روز نتونم بیام اینجا.برام دعا کنید. با یک دنیا آرزوی خوب؛ شادزی.

گل بانو

سلام کاوه جان خبری ازت نيست وب قبلی ام هک شد مثل بقيه بلاگ ها البته درستش کردم ولی رفتم و يه دونه بلاگ جديد نوشتم خوشحال ميشم ببينمت ياعلی گل بانو