اگر یک نفر به ناحق کشته شود مثل آن است که بشریت کشته شود!

(باز هم نوشته‌ای متفاوت)

دو نفر از جوانان این مملکت را ناگاه سحرگاه روز 5 شنبه به دار می‌کشند، اول آنها را هتاکان روز عاشورا می‌خوانند و بعد معلوم می‌شود که ایشان دو ماه قبل از انتخابات دستگیر شده بودند، و بعد به اتهام محاربه ...، از کدام سلاح استفاده کردند برای محاربه؟

کدام پرونده‌ای در این مملکت به این سرعت رسیدگی می‌شود! چند سال طول می‌کشد تا یک بدبختی بتواند داد خود را در این دستگاه دادگستر از کسی بستاند (اگر بتواند)؟ چقدر باید پله‌های دادگستری را بالا و پایین برود!

 چطور به این سرعت حکم این افراد صادر شد، اما  کهریزک هنوز مشخص نشده در یک زندان که هر ساعت آن مشخص و ثبت است که چه می‌گذرد، هنوز نمی‌دانید که چه کسی با شکنجه جوانان مردم را زجر کش کرد؟ و چه کسی دستور داد و چه کسی تحریک کرد!

چرا بر خلاف قانون اساسی، دادگاه زندانیان سیاسی با حضور هیئت منصفه و بصورت علنی نیست؟ چطور هزاران نفر را بعد از انتخابات دستگیر کرده‌اید و یک نفر از آنان را زندانی سیاسی نمی‌دانید که حقوق مصرح در قانون اساسی را برای آنها رعایت کنید! قانون شکن و حرمت شکن شمائید! شما که حرمت خون را که بالاتر از آن نیست نگه نداشتید!

کودکی من عجین شده با نفرت از پادشاهی و مجاهدین خلق (بنا به دلایل بسیار زیاد، درست یا غلط) اما صرف یدک کشیدن این نام‌ها توسط یک نفر می‌توان او را کشت!

کسانی که از بالای منابر درخواست می‌کنند که با معترضین (یا به قول ایشان: آشوبگران، فتنه‌گران و ...گران) بی‌رحمانه برخورد کنید، و درخواست می‌کنند که بکشید و دار بزنید و .... یاد آور مارهای روییده بر دوش ضحاک‌اند که هر روز باید مغزهای دو جوان را برای آنها خورش می‌کردند، تا زنده بمانند!

می‌دانیم که به روز جزا چندان اعتقاد ندارید، من این جماعت را خوب می‌شناسم!

واعظان که‌این جلوه بر محراب و منبر می‌کنند / چون به خلوت می‌شوند آن کار دیگر می‌کنند

روز جزاء هیچ، به همین فردا فکر کنید!

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را / چندان امان نداد که شب را سحر کند

/ 3 نظر / 4 بازدید
بابک

متن زیبا و معنا داری بود واقعا سلاخی جوانان وطن بخاطر جرمهای نکرده بسیار تاسف بار است خوشحال میشم اگر به سربزنید

همراه

حرف دل ما را تمام و کمال نوشتی. به این آقایان باید یادآوری کر که خون دامنگیر است چه برسد مال بیگناه هم باشد...

شهرام

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را / چندان امان نداد که شب را سحر کند همین طور هم خواهد شد...