مصاحبه با کاوه پارسی در سال 1437: قسمت سوم (اصلاحات)

گاهی اوقات فکر می‌کنم من جزو آخرین کسانی ‌خواهم بود که انقلاب اسلامی ایران را در ذهن خود خواهند داشت، چون من در ۱۳۵۷ هفت و بعد هشت سال داشتم!

قطعا بچه‌های کوچکتر چیزی یادشان نیست و بزرگترها نیز قاعدتا قبل از من دنیا را ترک خواهند کرد!

پس  در بهمن ۱۴۳۷ من در سن هشتاد و هفت سالگی (اگر زنده باشم) سوژه‌ی خوبی برای مصاحبه هستم! و این بخش سوم از مصاحبه من خواهد بود:

خبرنگار: آقای مهندس با سلام خدمت شما، لطفاً از اصلاح طلبی و اصولگرایی بفرمایید، ظاهراً بیش از یک دهه این دو طیف جریان حاکم بر کشور بوده اند! آیا شما وابستگی به یکی از این دو جریان داشتید؟!

کاوه 1437: اولاً سلام دخترم! دوماً راجع به جنبش سبز باید بگویم من وابستگی نداشتم به هیچ کس، هیچ وقت، پرونده‌ی من هست....!

خبرنگار: آقای مهندس خیلی ببخشید، هنوز به جنبش سبز نرسیده‌ایم، عرض کردم راجع به اصلاح طلبی و اصولگرایی بفرمایید!

کاوه 1437: بله! در مورد اصلاح طلبی و اصولگرایی! خب اصلاح طلب‌ها اول که آمدند سال 1376 بود اسمشان هم همین بود، اما تا 4 سال اصول گراها اسم نداشتند، نه فکر کنید می‌خواهم مسخره کنم آنها را، بروید ببینید روزنامه‌های آن موقع را، نه خودشان اسمی برای خودشان داشتند، نه اصلاح‌طلبها می‌دانستند آنها را چه بنامند! تمامیت خواه می گفتند اقتدار گرا و ... ولی نه همه! بعداً اصولگراها اسم خودشان را انتخاب کردند! اما مشکل اینجا بود! که نه اصلاح طلبها می‌دانستند چه چیزی را باید اصلاح کنند! نه اصولگراها تا پایان کارشان اصولی مدون داشتند! این وضعیت ادامه پیدا کرد تا همه‌ی اصلاح‌طلبها یا خارج رفتند یا زندان بجز آقای خاتمی!

خبرنگار: خب آقای خاتمی چه شد؟

کاوه 1437: آقای خاتمی بعدها در یک سخنرانی خصوصی عصبانی شد و گفت:"من از اول مشروطه خواه بودم، اما اگر می‌گفتم "مشروطه خواه" با سلطنت طلب‌ها قاطی می‌شدیم پس گفتم اسم که فرق ندارد بگوییم اصلاح طلب! اما اگر از اول گفته بودیم مشروطه خواه هستیم خیلی بهتر شده بود  و تاریخ اینقدر بیخود کش پیدا نمی‌کرد" البته ایشان خیلی زیبا صحبت می‌کرد نه اینطور که من می‌گویم. آقای خاتمی بعد از آنکه برادرش در زندان فوت شد، کمی ناراحت و عصبانی می‌شد و گاهی صحبت‌های تندی مانند آنچه گفتم می‌گفت! وی از جمله انسان‌هایی بود که بی جهت همه دوستش داشتند!

خبرنگار: حتی شما!؟

کاوه 1437: شما چرا فکر می‌کنید من غیر از بقیه بودم!؟ من هم مثل همه! خاتمی انسان صدیق و راستگویی بود!

خبرنگار: به نظر شما همین کافی است برای یک رجل سیاسی که  همه دوستش داشته باشند!

کاوه 1437: بگویم دوستش نداشتم درست می‌شود دخترم!؟ می رویم سر سؤال بعد یا نه!؟

خبرنگار: بله! آقای مهندس خواهش می‌کنم خودتان را اذیت نکنید! من باید مراعات حال شما را بکنم!

کاوه 1437: باز گفتید باید مراعات حال شما را بکنم، من حال خاصی ندارم!

خبرنگار: عذر می‌خواهم، گویا خسته شدید، اجازه بدهید بقیه‌ی مصاحبه بماند برای جلسه‌ی بعد!

کاوه 1437: هر طور راحتید من خسته نیستم، حال خاصی ندارم، به جایی وابستگی نداشتم، تبلیغ علیه نظام نکردم، مطالب وبلاگم را من نمی‌نوشتم پسوورد مرا دزدیده بودند، شیوا جان بابا بیا ....

ادا.....مه دار....د!

/ 3 نظر / 10 بازدید
مونا

[ماچ] سلام دوست گلم [گل][گل][گل][گل] [ماچ] ما زبالاييم و بالا مي رويم ما زدرياييم و دريا مي رويم (ديوان شمس ، مولوي) [ماچ][ماچ]

بهتون نمیاد!! یعنی در سال 1437 اینقدر عصبی هستید؟؟!! یعنی اوی آن سال هم این قدر همه اش می ترسید (یعنی باز هم هی هی باید بترسیم) یعنی .... (اصلا حذف کردم)

محدثه

کاوه عزیز سلام وبلاگ خوبی داری و مطالبت هرچند اندک اما قابل توجهه. امیدوارم در آینده وبلاگی بربارتر داشته باشی. موفق باشی