مصاحبه با کاوه پارسی در سال 1437 (قسمت دوم به مناسبت 13آبان)

قسمت اول:

گاهی اوقات فکر می‌کنم من جزو آخرین کسانی ‌خواهم بود که انقلاب اسلامی ایران را در ذهن خود خواهند داشت، چون من در ۱۳۵۷ هفت و بعد هشت سال داشتم!

قطعا بچه‌های کوچکتر چیزی یادشان نیست و بزرگترها نیز قاعدتا قبل از من دنیا را ترک خواهند کرد!

پس  در بهمن ۱۴۳۷ من در سن هشتاد و هفت سالگی (اگر زنده باشم) سوژه‌ی خوبی برای مصاحبه هستم! و این بخش اول از مصاحبه من خواهد بود:

خبرنگار: شما در زمان انقلاب اسلامی چند سال داشتید!

من: هفت سال تمام!

من : منظور اصلی‌ات را بگو؟ من هشتاد و هفت سال سن دارم! منظور تو را به خوبی می‌فهمم!

خبرنگار: قربان، من منظور خاصی نداشتم!

من: بسیار خوب، بفرمایید! من که می‌دانم! بفرمایید عزیزم!

خبرنگار: چه احساسی نسبت به آن سالها دارید؟

من: انگار دیروز بود! بهتر از سال پیش در خاطرم هست! بزرگترهای ما به ما می‌گفتند از ما که گذشت، خوش به حال شما که بچه‌اید! برای شما خوب خواهد شد! آن بدبختها که اینها را به ما می‌گفتند پدرشان درآمد و در آروزی آینده ما مردند! ما هم بدبخت شدیم تا پدرمان را در آوردند و در حسرت گذشته‌ی آنها مردیم، پس بر خلاف آنچه آنها فکر می‌کردندفرق زیادی نداریم!

خبرنگار: به نظر شما مردم درک درستی از کاری که میکردند داشتند؟

کاوه: چه کاری؟

خبرنگار: انقلاب را عرض می‌کنم!

من: دقیقا سال 1356 یا 1357 بود، که فیلم محمد رسول الله با بازی برجسته‌ی مرحوم انتونی کوئین و ایرنه پاپاس و ... ساخته شد و در تمام ایران نمایش داده شد، به نظر من  این فیلم آغاز بنیادگرایی اسلامی بود ما تقریباً این فیلم را 95 بار دیدیم سالهای اول انقلاب سالی 10 بار سالهای بعد کمتر، مردم فکر می‌کردند کشور در بعضی جهات فیلم محمد رسول‌الله می‌شود! و از برخی جهات دیگر مثل کویت می‌شود! چون ما هم اسلام داشتیم و هم نفت فراوان و فقط کافی بود شاه دزد را بیرون کنیم تا نفت مال مردم شود!

خبرنگار: این طور شد؟

کاوه 1437: چه طور؟

خبرنگار: همین فیلم محمد رسول الله که فرمودید!

کاوه 1437:  از بعضی جهات فیلم کمدی شد و از بعضی جهات فیلم جنگی و از بعضی جهات فیلم هندی و از بعضی جهات فیلم ... فیلم ..... چه می‌گویید شما جوانها، فیلم بد!

ولی ...

خبرنگار: ولی چه؟

من: چی ولی چه؟ چرا شما جوانها اینطوری حرف می‌زند؟ ولی چه یعنی چه؟ به چه نتیجه‌ای میخواهی برسی؟ من هشتاد وهفت سال سن دارم ! تو که نمی‌توانی از لابلای حرفهای من برای من پرونده درست کنی؟ انقدر از این کارها با ما کرده‌اند که استادیم! منظور اصلی‌ات چیست؟

خبرنگار: نه قربان من منظور خاصی ندارم!

من: بله عزیزم ما دوران سختی را طی کرده‌ایم! از من انتظار نداشته باش! سوال کن؟

خبرنگار: چشم

قسمت دوم مصاحبه با کاوه پارسی در سال 1437:

خبرنگار: آقای مهندس سلام

کاوه 1437: سلام عزیزم، من بابت دفعه‌ی پیش از شما عذر می‌خواهم! ما خیلی سالهای سختی را گذرانده‌ایم، به همه چیز مشکوکیم، از همه چیز می‌ترسیم! شما به دل نگیر!

خبرنگار: خیلی ممنون،‌ شما لطف دارید! من باید موقعیت شما را درک کنم!

کاوه 1437: منظورت چیه! من موقعیت خاصی ندارم! من همه مثل همه، مثل شما! سوال کنید!

خبرنگار: درست می‌فرمایید! برویم سر مسئله 13 آبان و اشغال سفارت آمریکا! شما چه چیزی از روحیات مردم به خاطر دارید!

کاوه 1437: ببینید، شاه بزرگترین شخصی بود که ایرانیان می‌شناختند هیچ کس حق نداشت بگوید شاه، باید می‌گفتند "اعلا حضرت" یا "شاهنشاه"! متمایز از بقیه! مردم ایران شاه را سرنگون کردند، مجسمه‌های آنرا پایین کشیدند! پادگانها را گرفتند و ... بنابراین احساس قدرت فراوانی می‌کردند، هیچ کس به دنبال تحلیل این موضوع نبود، همه فکر می‌کردند که یک معجزه رخ داده، همانطور که در فیلم محمد رسول الله بتها را شکستند، حالا مجسمه‌ها سرنگون می‌شد! حالا وقت آن بود که قسمت دوم فیلم محمد رسول الله در ایران پیاده شود! من به خوبی شعار "بعد از شاه نوبت آمریکا" را به خاطر دارم! روحانیون روی منابر رسمی اعلام می‌کردند که از طریق عراق و اردن وارد اسرائیل می‌شویم و از آنجا دنیا را فتح می‌کنیم! صدور انقلاب دقیقا همین بود!

خبرنگار: خب اشغال سفارت چگونه بود!

کاوه 1437: همینطوری که داشتم می‌گفتم! شما نگذاشتید! در آن سالها تب کارهای چریکی خیلی داغ بود! مثل چگوآرا! همین آقایی که الان هم رهبر کوبا است "کاسترو"، "یاسر عرفات"،"ویتنام" اوه... دنیا پر از این احمق‌ها بود! مردم توی خیابان‌ها اورکت نظامی (اورکت آمریکایی) می‌پوشیدند! این مطالب را با حرفهای قبلی مقایسه کنید، یعنی مردمی که احساس می‌کردن شاه را با آن عظمت نابود کردند، حالا به آمریکا رسیدند، مثل آتاری مثل پلی استیشن!

خبرنگار: بله؟ منظورتان مدیتیشن است!

کاوه 1437: نخیر، پلی استیشن، آتاری، بازی کامپیوتری!... هر مرحله کمی سخت تر از مرحله‌ی قبل ولی مهیج‌تر! مردم اینطوری فکر می‌کردند! شاه، آمریکا و جهان! مردم که می‌گویم یعنی همه، به جز عده‌ای بسیار معدود مثل ملی مذهبی‌ها که کمی عقل داشتند!

خبرنگار: حتی شما!؟

کاوه 1437: بله خانواده‌ام، ما همه! خیلی‌ها! شاید برخی‌ها مخالف بودند ولی توده‌ی مردم همه موافق بودند!

ببینید مردم که نمی‌فهمیدند می‌شود یک سفارت را تعطیل کرد! فکر می‌کردند تنها راه بستن یک سفارت اشغال آن است، اصلا کسی نمی‌دانست سفارت در حکم خاک یک کشور است! فکر می‌کردند اینجا ویتنام است و سفارت هم پادگان آمریکا!

به نظر من هرچه بدبختی ما بعد از انقلاب کشیدیم از همین موضوع بوده است!

ادا....مه ...دا.....رد.

/ 4 نظر / 20 بازدید
پزز

می‌گم کاسترو یا داداشش؟ بعد قراره تا اون موقع زنده بمونن؟

داش حبیب

اولن در جوابه پزز بگم که بله، وختی کاوه خان میگن کاسترو زندست حکمن هست، جسارتن شما منظورت این نیست که ایشون اشتباه میکونه، دویمن اینکه کاوه خان، این جوونا تصوری از پلی استیشن ندارن، همش یه کارایی میکنن میرن فضا سیمن داداشه من، اونایی که یه خورده کوچیکترن یه چیزایی یادشون هست از این یادگاره یاقوت زت زیاد

خیلی ممنون از داش حبیب و توضیح کاملش! آتاری یادت بخیر! پسرم پز! همچین زنده میمونن که همه کف کنن!

بوی ف.یل.ت.ر شدن به مشام می رسد!!![اوه]